X
تبلیغات
روزهای زندگی سوده

روزهای زندگی سوده

سامره هم به سلامتی متاهل شد و ما هنووووز مجردیم . ایشون 30 سالشون است و بی نهایت زیبا هستند. برای همین هم موفق شدن یه پسر جیگر که چند سال ازش کوچکتره رو مادرش تور کنه(خودش زیاد توی فاز ازدواج نبود چون میدونست بالاخره رفتنیه)

پ.ن: پست بعدی ایشاله عکس سامره رو میذارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/12/20ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/05/28ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط سوده  | 

از پیوند های روزانه کاملا واضحه که این ترم دارم چه بلایی سر خودم میارم؟!!!!!!!!!

پ.ن:خدایا زودتر عید فطر رو بیار که بتونم درس بخونم و گرنه مجبورم میکنی مثه مهران مدیری بگم من از اول اشتباهی بودم :-)))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/05/09ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1392/04/15ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/02/25ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

امروز بعد مدت ها استراحت کردم... نه درسی خواندم و نه استرسی به خودم وارد کردم. الان هم بعد از چند روز لب تاب را گشودم و میخواهم مقاله ام را کامل کنم. در واقع این انرژی خوب را جواب ایمیل دکتر الف به من داده، در جواب ایمیلی که برایش فرستادم و یک عکس هم ( که با وسواس انتخابش کردم ) ضمیمه اش کردم و روز معلم را بهشان تبریک گفته بودم ...

پ.ن: من با دکتر الف دقیقا یک روز و یک ماه و با یکسال اختلاف به دنیا آمده ایم !!

نمیدانم کسی که این متن را بخواند متوجه انرژی مثبت آن خواهد شد ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1392/02/13ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

شنبه (روز قبل از تولدم ) دفاع کردم و نمره کامل را به دست آوردم .

انشاله قصد کرده ایم دکترا بخوانیم . اما کمی مردد میباشیم . ما (من و خودم) میخواهیم شوهر کنیم و زدتر بچه ای داشته باشیم که به ما بگوید مـــــــا مــــــــــا...

 اما به دلیل اوضاع کساد بی شوهری، فعلا قصد نموده ایم(همانطور که شرح رفت) تا پای گور به دنبال دانش باشیم. انشالله که عبادات و ریاضت های ما مورد قبول حق واقع گردد و ایضا  اکسپت مقاله های فرستاده شده به همایش ها که به شدت به آن ها محتاج هستیم ( در حد نان شب) زودتر به دستمان برسند. انشالله

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/11/17ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

به شنيدن عطرقديمي تو دلبسته ام

لهجه ات را دوست دارم!

وقتي صميمانه حرف ميزني

 به تو عادت کرده ام                    

به ديدن هر روز تو

به نگاه هايت كه در من ذوب مي شوند

به نوازش هاي تو

كه مرا به اوج هيجان مي برد

كنار تو خوشبختم

به همين سادگي

تا هميشه...

كنار تو مي مانم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط سوده  |