روزهای زندگی سوده

وقتی خاص باشی خدا تو رو می بره پیش خودش. آرامشی که پیش خدا بودن داره هیچ جا پیدا نمیشه. اون بالا نه دردی هست نه غصه و اضطرابی.
وقتی او رفت. به خدا گفتم: هیچی نمیتونه ناراحتم کنه مگه اینکه سلامتیمو ازم بگیری. حالا بیشتر از یکماهه درد ریه اذیتم میکنه
خیلی وقته از دسر زعفرونی دنت بدم میاد . از آب انار پاکتی. این ها آخرین خرید هایی بودن که انجام دادم. که روز گروه خون با هم بخوریم. اما تو سیاه پوشیده بودی و هر چی اصرار کردم بریم خونه صبحانه بخوری گفتی باید بری عجله داری
94 روزه ندیدمت...



برچسب‌ها: عباس, نامزدی, نامردی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/08/27ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط سوده  | 

این جا سیاره زمین است. مدت هاست به این فکر میکنم که اجداد ما بدون داشتن حتی یک پست وبلاگی مرده اند. ساعت 9 و 48 دقیقه صبح سه شنبه  9اُم اردیبهشت ماه است. من صبحانه ام را خورده ام. بعد از بیشتر از ده روز معده درد، بدون رفتن به دکتر امروز اندکی بهترم. وقتی مریض میشوی بیشتر احساس تنهایی میکنی. دیشب خواب بدی دیده ام. اما فعلا که همه چیز آرام است. ساعت 2 یک کلاس کذایی دارم و چقدر از تدریس متنفرم.

من هنوز زنده ام  و خدا را از این بابت شکر میکنم. این هفته متوجه شده ام که حتی شانس زندگی با عمو تُم هم نداشته ام. مردد هستم که دوازده اردیبهشت به دکتر الف ایمیل تبریک روز معلم بفرستم یا خیر؟ یکسال از تصمیم برای نوشتن مقاله مشترک با دکتر میگذرد و ننوشته ام. یکسال و سه ماه از تاریخ دفاعم میگذرد و من هنوز پایان نامه ام را صحافی نکرده ام.

اینجا سیاره زمین است و زمین همچنان به دور خورشید میچرخد و همه چیز آرام است. خداوند از بالا دارد لبخند میزند و به ما نگاه میکند. او احساس خوشبختی میکند و من هم ...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/09ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط سوده  | 

اهم...

صدای منو از خونه.... میشونید. صدام خوب میاد؟(بازم اِهم)

والا ما این ترم با یه درس بدبخت شدیم. اسم اون درس کذایی آمار استنباطیه. ها تکرار کنین. آمار. اون هم استنباطی(شکلک ها کجا رفتن علیرضا شیرازی جان؟)

هوا هم حسابی گرم شده. قرفون هوای گرم اینجا البته!!! یه عمر حسرت زندگی توی شمال رو داشتم. سال نود و 3 متوجه شدم همین شهر خودم بهترین نقطه دنیاست.

هفته دیگه خیلی هفته ی شلوغیه.(نه اینکه 10 سال یه بار از خودم خبر نمیدم. الان مثلا دارم از هفته بعدم هم خبر میدم، که اگه رفتمو و 10 سال دیگه خبری ازم نشد بدونید دارم چکار میکنم).

پ.ن:این سه نقطه چین هم هیچ رقمه حاضر نیست اسمشو بیارم و همین جا نشسته و میگه نباید اسمی ازم ببری. ها. هر بار که میخوام بگم کیه. با دکمه ی  بک اسپیس خودشو فیلتر میکنه.

فعلا خدافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/02/04ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

کاش پاهایت سالم بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1392/12/09ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/05/28ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط سوده  | 

از پیوند های روزانه کاملا واضحه که این ترم دارم چه بلایی سر خودم میارم؟!!!!!!!!!

پ.ن:خدایا زودتر عید فطر رو بیار که بتونم درس بخونم و گرنه مجبورم میکنی مثه مهران مدیری بگم من از اول اشتباهی بودم :-)))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/05/09ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1392/04/15ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/02/25ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

امروز بعد مدت ها استراحت کردم... نه درسی خواندم و نه استرسی به خودم وارد کردم. الان هم بعد از چند روز لب تاب را گشودم و میخواهم مقاله ام را کامل کنم. در واقع این انرژی خوب را جواب ایمیل دکتر الف به من داده، در جواب ایمیلی که برایش فرستادم و یک عکس هم ( که با وسواس انتخابش کردم ) ضمیمه اش کردم و روز معلم را بهشان تبریک گفته بودم ...

پ.ن: من با دکتر الف دقیقا یک روز و یک ماه و با یکسال اختلاف به دنیا آمده ایم !!

نمیدانم کسی که این متن را بخواند متوجه انرژی مثبت آن خواهد شد ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1392/02/13ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

شنبه (روز قبل از تولدم ) دفاع کردم و نمره کامل را به دست آوردم .

انشاله قصد کرده ایم دکترا بخوانیم . اما کمی مردد میباشیم . ما (من و خودم) میخواهیم شوهر کنیم و زدتر بچه ای داشته باشیم که به ما بگوید مـــــــا مــــــــــا...

 اما به دلیل اوضاع کساد بی شوهری، فعلا قصد نموده ایم(همانطور که شرح رفت) تا پای گور به دنبال دانش باشیم. انشالله که عبادات و ریاضت های ما مورد قبول حق واقع گردد و ایضا  اکسپت مقاله های فرستاده شده به همایش ها که به شدت به آن ها محتاج هستیم ( در حد نان شب) زودتر به دستمان برسند. انشالله

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/11/17ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط سوده  | 

مطالب قدیمی‌تر